hlwoljxf428ynou5c5v.jpg

+ نوشته شده توسط آدمین در شنبه یکم شهریور 1393 و ساعت 22:19 |
140730728254131.jpg

+ نوشته شده توسط آدمین در شنبه یکم شهریور 1393 و ساعت 22:14 |
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/37671712452509903920.jpg

+ نوشته شده توسط آدمین در شنبه یکم شهریور 1393 و ساعت 22:11 |
1_52062796343655040850.jpg

+ نوشته شده توسط آدمین در شنبه یکم شهریور 1393 و ساعت 22:6 |
si6wCe9_346.jpg

+ نوشته شده توسط آدمین در شنبه یکم شهریور 1393 و ساعت 22:4 |
436185b69f396cc519116977b38195e7-425                         
 
 
+ نوشته شده توسط آدمین در شنبه یکم شهریور 1393 و ساعت 22:3 |
غفلـت از یـــار گرفتـــار شـــدن هم دارد  |  از شما دور شدن ، زار شدن هم دارد 
هر که از چشم بیفتاد، محلش ندهند  |  عبد آلوده شده خوار شدن هم دارد 
عیب از ماست که هر صبح نمیبینیمت  |  چشم بیمار شده تار شدن هم دارد 
همه با درد به دنبال طبیبی هستیـــم  |  دوری از کوی تو بیمار شدن هم دارد 
ای طبیب همه انگار دلـــــت با ما نیـست  |   بد شدن، حس دل آزار شدن هم دارد 
آنقدر حرف در این سینه ی ما جمع شده  |  این همه عقده تلنبار شدن هم دارد 
از کریمان، فقرا جود و کرم می خواهند  |  لطف بسیار طلبکار شدن هم دارد 
نکنــــد منتــــــظر مــــردن مـــــایی آقـــا  |  این بدی مانع دیدار شدن هم دارد 
ما اسیریم اسیر غم دنیا هستیــــــــــم  |  غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد

+ نوشته شده توسط آدمین در شنبه بیست و پنجم مرداد 1393 و ساعت 18:43 |


اگر نیمی از لشگریانم ایرانی بودند
تمام دنیا را فتح میکردم...

آدولف هیتلر:
اگر مهندسان اسلحه ساز من ایرانی بودند

صد سال قبل از تولدم نازی دارای بمب اتمی میشد

"درود بر ایرانیان"

 

+ نوشته شده توسط آدمین در چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393 و ساعت 15:24 |

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران

رفتم از کوی تو لیکن عقب سر نگران

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی

تو بمان با دگران وای به حال دگران

+ نوشته شده توسط آدمین در چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393 و ساعت 14:49 |
            در سینه ام زخم های عمیقی هست انگار کسی مرا با زیر سیگاری اشتباه گرفته است ....
.
.
حس اون سیگار رو دارم که
همه جا حرف از ترک کردنشه …

.
.
.
سلامتی اونی که همه تلخیاشو
تو تلخیه سیگار و یه استکان تلخی گم میکنه
که کام بقیه رو تلخ نکنه ...

.
.
.
از آن روز که رفته ای ، کارت شارژ ها را سیگار می خرم و با خیابان ها و تنهایی ها حرف میزنم ...
.
.
.
وقتی یه مرد گریه کنه یعنی
کار از سیگار کشیدن گذشته...
وقتی یه زن سیگار بکشه یعنی
کار از گریه کردن گذشته...!

.
.
.
وای بر من !!!
دیگری مرا سوزاند و من سیگار را ...

.
.
.
بعضی آدما باید مثل پاکت سیگار برچسب هشدار
داشته باشن تا فراموش نکنی که دوست داشتنشون
از درون نابودت می کنه …

.
.
.
خدایا ! بیا قدم بزنیم ...
سیگار از من ... باران از تو ....

.
.
.
همیشه من بودم سیگار به دست....
وقتی تنها شدم....
وقتی دلم شکست.....

.
.
.
باشی یا نباشی زندگی میگذرد !
اگر باشی با تو
اگر نباشی با سیگار …

.
.
.
همیشه دو نخِ آخر سیگارتو پشت سر هم
بکش تا سیگارِ آخر زیاد تنهایی نکشه …

.
.
.
سیگار هم نشدیم که ترک کردنمون سخت باشه …
.
.
.
وقتی تو نیستی هیچ دری به روم باز نیست ، جز در پاکت سیگار....
.
.
.
وای از نیمه شبی که بیدار شوم ، تو را بخواهم....
و پاکت سیگارم خالی باشد …

.
.
.
عادت ندارم سیگارم را با آتش دیگران روشن کنم
دلم با آتش دیگران سوخت برایم کافی بود …!

.
.
.
دوستی گفت :
به آتش میکشی پولت را برای سیگار ؟
گفتم : پولم !؟!؟!
من خودم را به آتش کشیده ام برای او !

.
.
.
سیگار یه درس خوبی به من داد :
به پای کسی بسوز که نفسشو خرجت کنه …

.
.
.
زندگی مثل سیگار است ، روشن که شد ، بکشی یا نکشی ، تا انتها می سـوزد !
.
.
.
تو کنار می کشی … من سیگار !!!
.
.
.
بچه که بودم نقاشی میکشیدم
بزرگتر شدم از هیجان جیغ میکشیدم
فهمیدم چه خبره دور و برم ، درد کشیدم
حالا دیگه نه درد میکشم نه جیغ نه نقاشی !!!

سیگار میکشم …
.
.
.
این سیگار که در دستانم هست دارد میسوزد و صدایش درنمیاید …
مثل من …

.
.
.
هوای تو از دود سیگارم هم مضر تر است …
دود سیگار به سرفه ام می‌اندازد ؛ هوای تو به گریه ام !!!

.
.
.
سیگار عشق نیست … آخرین پناه عاشق است …
.
.
.
نخی سیگار ، پکی عمیق و لبخند تو رووی دیوار …
دود می شویم همه با هم امشب !

.
.
.
به سلامتی اونی که بیکسه، ولی ناکس نیست ...
.
.
.
به سلامتی کسیکه تو خیالمونه ولی بیخیالمونه ...
.
.
.
به سلامتی همه ی اونایی که مارو همین جوری که هستیم دوست دارن ...
.
.
.
به سلامتی همه ی رفقای بامعرفتی که بدون اینکه
خبرشون کنیم میان و کامنت میذارن!

.
.
.
به سلامتی دختری که گیتار به دست،ملودی زده و
نفروخته تن....

.
.
.
اینقدر سیگار نکش میمیری
گفتم:اگر نکشم میمیرم
گفت:اگر بکشی با درد میمیری
گفتم:اگر نکشم از درد میمیرم
گفت:هوای دودی جلوی درد رو نمیگیره

گفتم:هوای صاف جلوی مرگو میگیره؟. . .

یه کم نگاهم کرد و گفت:بکش
.
.
.
حالا که نیستی ...

مرد شده ام...........

بسته بسته سیگار میکشم تا تو را دود کنم در خیال زنانه ام

.
.
.
به سلامتی فاحشه های شهر که جز خود،
کسی را نفروختند !!!

.
.
.
ما که از دنیا داریم میکشیم
بذار روزی یه پاکتم سیگار بکشیم

.
.
.
هرکجا دردم سنگین تر شد
سیگارم را سنگین تر کشیدم
میدانم روزی فرا خواهد رسید که دیگر سیگار هم
به سنگینی دردم تعظیم کند

.
.
.
عجـــــــــیب است...!!

یــــک جای کــار اشــــکال دارد !

نه به پدرم رفته ام، نه به مادرم !
مــــــــن بر بــــــــاد رفته ام . . . .
.
.
.
زندگی یک نخ سیگار است ، در دست زمان . . .
.
.
.
یه دوست خوب بهم گفت ” وقتی که خوشحالی سیگارت رو بکش ،
اینجوری حتماً سیگاری نمیشی ! “

.
.
.
از این ذهن پریشان !
از این احساس در آلود !
از این هزیانهای گاه و بی گاه !
از این سیگار !
از این روح سردر گم !
چرا بیراهه بروم . . .
من از دست خودم خسته ام . .
.
.
.
روشن میکنم سیگاری دیگر تا شاید غمی را بسوزانم . . .
شاید این قلب بیمارم سبکتر شود . . .
شاید زندگی رنگ دیگری بگیرد . . .
شاید . . .
.
.
.
نپرس چرا سیگار میکشی !
بپرس چی میکشی که انقدر سیگار میکشی . . . !
.
.
.
سیگار را بکش،از طرفی که میسوزد!
اگرمیخواهی بدانی که چه میکشم....!
.
.
.
و اینک...
تنها از ابری که

از سیگارم بلند می شود
امید باران دارمـــ...!!!

+ نوشته شده توسط آدمین در جمعه نهم اسفند 1392 و ساعت 0:3 |
معلم : پسرم اگه 5 تا گنجشك رو درخت باشه با سنگ 2 تاشون رو بزنيم چند تا مي مونه
دانش آموز : خانوم هيچي
معلم: چرا
دانش آموز: خوب همشون مي ترسن ميپرن
معلم: نه پسرم 3 تا ميمونه ولي از طرز تفكرت خوشم اومد
...
 دانش آموز : خانم ما يه سئوال بپرسيم
معلم : بپرس
دانش آموز: 3 تا زن دارن بستني چوبي مي خورن يكيشون ليس مي زنه يكي
 گاز مي زنه يكي ميمكه
كدومشون متعهلن؟
معلم:اوني كه ليس ميزنه
دانش آموز : نه اوني كه حلقه داره ولي از طرز تفكرتون خوشم اومد !

+ نوشته شده توسط آدمین در چهارشنبه نهم بهمن 1392 و ساعت 1:1 |

اگه میخواستین به یه دختــــر به زور تجاوز کنـــــــین به 4 چیـز توجه کنین :



این کار خعلي نامردیـــــــه



نفریــنـه اون همیشه پشتـتـــه



گنــــــــاه داره




خونــه مـــام خـالیــــه

+ نوشته شده توسط آدمین در چهارشنبه نهم بهمن 1392 و ساعت 1:1 |
روزی مریدان شیخ را گفتند: دختران در امارات خريد و فروش می‌شوند!


شیخ فرمود: ملالی نیست... شيوخ آنجا برادران مايند و تجارت با آنان حلال!!!


مریدان گفتند: سن فحشا به دوازده سال رسيد!!


شیخ بيضه خاران فرمود: خیالی نیست... سن تكليف نه سال است!!!


مریدان گفتند: فقرا كليه هاشان تمام شد، قلب‌ها را می فروشند!!


شیخ فرمود: اشکالی نیست... فقط ايمانشان را نفروشند!!!


ناگاه مریدی سبک عقل از آن پشت عربده زد: وا مصیبتا...

 وا اسلاما!! در میدان ونک و ولی عصر چند تار مو بیرون همی زدندی...!!!!



شیخ خشمگين شد و براه افتادنی و مریدان خشتک ها

از پا در آوردندی و بر سر نیزه ها کردندی و عربده کشان

 برای ارشاد به موقعیت اعزام شدندی

+ نوشته شده توسط آدمین در چهارشنبه نهم بهمن 1392 و ساعت 1:1 |
زوجتُکَ نَفْسی فی المُدَّةِ الْمَعْلوُمَه عَلَی الْمَهْرِ الْمَعْلوُم
 
بگو: «قَبِلْتُ» ! . . . الان که اینو خوندی به عقد موقت
 
 من در اومدی نخند!! دیگه کار از کار گذشته!
 
دارم میام شام آماده باشه

+ نوشته شده توسط آدمین در چهارشنبه نهم بهمن 1392 و ساعت 1:1 |

پسره به آخونده میگه : باد زد دامن خانم رفت بالا چیزی دیدم اندازه یه قنوت،

 چیکار کنم از یادم بره؟

آخونده میگه برو استغفار کن.

یک ماه بعد پسره میاد میگه : حاجی هنوز از یادم نرفته چیکار کنم؟

آخونده میگه برو ... یک ماهه ریدی تو نمازم هروقت قنوت میخونم یاد

 حرفت میفتم!!! =)))))

+ نوشته شده توسط آدمین در چهارشنبه نهم بهمن 1392 و ساعت 0:59 |
...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط آدمین در سه شنبه دوم مهر 1392 و ساعت 12:51 |

صدای ناز می آید

صدای کودک پرواز می آید

صدای رد پای کوچه های عشق پیدا شد

معلم در کلاس درس حاضر شد.

یکی از بچّه ها از قلب خود فریاد زد

 بر پا

همه بر پا ، چه برپایی شده بر پا

معلّم نشأتی دارد .

معلّم علم را در قلب می کارد

،معلّم گفته ها دارد

یکی از بچّه های آن کلاس درس گفتا :

بچّه ها  بر جا

معلّم گفت :فرزنم بفرما ، جان من بنشین ،

چه درسی ؟

: فارسی داریم!

: کتاب فارسی بردار آب وآب را دیگر نمی خوانیم.

 بزن یک صفحه از این زندگانی را

ورق ها یک به یک رو شد

معلم گفت : فرزندم ، ببین بابا .بخوان  بابا . بدان بابا

عزیزم این یکی بابا ،

 پسر جان آن یکی بابا

همه صفحه پر از بابا

ندارد فرق این بابا و آن بابا

بگو آب و  بگو بابا

بگو نان و بگو بابا

اگر بخشش کنی

 با می شود با....با

اگر نصفش کنی

 با می شود با...با

تمام بچه ها ساکت .

 نفس ها  حبس در سینه

 و قلبی همچون آیینه

یکی از بچه های کوچه ی بن بست

که میزش جای آخر هست

و هم چون نی فقط نا داشت .

به قلبش یک معما داشت !

سوال از درس بابا داشت .

نگاهش سوخته از درد.

 لبانش زرد

ندارد گویا همدرد

 فقط نا داشت

 به انگشت اشاره او

سوال از درس بابا داشت

سوال از درس بابای زمان دارد .

تو گویی درس هایی بر زبان دارد

صدای کودک اندیشه می آید

صدای بیستون،

 فرهاد یا شیرین

صدای تیشه می آید

صدای شیرها

 از بیشه می آید .

معلم گفت : فرزنم سوالت چیست ؟

بگفتا آن پسر:

آقا اجازه این یکی بابا و

 آن بابا یکی هستند ؟

معلم گفت : آری جان من

 بابا همان بابا ست

پسر آهی کشید و اشک او در چشم  پیدا شد 

معلم گفت : فرزندم بیا اینجا

 چرا اشکت روان گشته ؟

پسر با بغض گفت :

 این درس را دیگر نمی خوانم

معلم گفت: فرزنم چراجانم

مگر این درس سنگین است ؟

پسر با گریه گفت :

این درس سنگین است

دو تا بابا، یکی بابا

تو می گویی این بابا با آن بابا یکی هستند ؟

چرابابای من نالان و غمگین است .

 ولی بابای آرش شاد و خوش حال است ؟

تو می گویی که این بابا و آن بابا یکی هستند ؟

چرا بابای آرش میوه از بازار می گیرد ؟

چرا فرزند خود را سخت در آغوش می گیرد ؟

ولی بابای من هردم زغال از کار می گیرد

چرا بابا مرا یک دم به آغوشش نمی گیرد ؟

چرا بابای آرش صورتش قرمز

ولی بابای من صورتش تاراست؟

چرا بابای آرش بچه هایش را همیشه  دوست می دارد ؟

ولی بابای من شلاق را بر پیکر مادر،

 به زور و ظلم می کارد .

تو می گویی که این بابا و آن بابا یکی هستند .؟

چرا بابا مرا یکدم نمی بوسد ؟

چرا بابای من هر روز می پوسد ؟

چرا در خانه ی آرش

گل و زیتون فراوان است ؟

ولی در خانه ی ما

 اشک و خون دل به جریان است .

تو می گویی که این بابا و آن بابا یکی هستند ؟

چرا بابای من با زندگی قهر است ؟

معلم صورتش زرد و

 لبانش خشک گردیدند

 به روی گونه اش اشکی زدل برخاست .

چو گوهر روی دفتر ریخت

معلم روی دفتر عشق را می ریخت

و یک بابا ز اشک آن معلم پاک شد از دفتر مشقش

بگفتا: دانش آموزان

 بس است دیگر  یکی بابا در این درس است و

بابای دیگر نیست

پاک کن را بگیرید ای عزیزانم

یکی را پاک کردند

 و معلم گفت :

جای اون یکی بابا ، خدا را در ورق بنویس

و خواند آن روز خدا بابا

تمام بچه ها گفتند : خدا بابا

+ نوشته شده توسط آدمین در شنبه شانزدهم شهریور 1392 و ساعت 19:33 |
گرگها خوب بدانند که در این ایل غریب
گر پدر مرد تفنگ پدری هست هنوز
گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند
توی گهواره چوبی پسری هست هنوز
آب اگر نیست نترسید که در قافله مان
دل دریایی و چشمان تری هست هنوز

+ نوشته شده توسط آدمین در یکشنبه بیستم مرداد 1392 و ساعت 23:0 |

+ نوشته شده توسط آدمین در پنجشنبه سیزدهم تیر 1392 و ساعت 1:18 |
sooti.jpg
+ نوشته شده توسط آدمین در پنجشنبه سیزدهم تیر 1392 و ساعت 1:17 |
آقا ما دیروز یک سوال پرسیدیم(داخل فیس بوک) این سوراخ رو خودکار بیک به چه کاری میاد !

اینم نمونه ای از جواب های دوستان:


1.این سوراخ حاوی کولاژن و ایلاستین بوده و این همون چیزیه که پوست خودکار به آن احتیاج دارد

2.عمل فتوسنتز رو انجام میداد

3.خودکارمون خفه نشه

4.برای اینکه بی کار شدی انگشت تو بکنی تو سوراخ

5.رای ما روحانی :|

6.برای اینکه سر جلسه امتحان جواب سوالو بلد نبودی بیکار نباشی باهاش فلوت بزنی

7.حالا این همه سوراخ رفتی دنبال سوراخ خودکار بیک :|

8.مدیرعامل شرکتش پرسپولیسی !

9.هر چیزی باید یه سوراخی داشته باشه :|


این جواب آخری خیلی قانعم کرد :)))

+ نوشته شده توسط آدمین در پنجشنبه سیزدهم تیر 1392 و ساعت 1:16 |

انقد از این آهنگا بدم میاد که اولش یکی با صـدای لوله اگزوز خاور میگه :


اَرِنجمـــــــــنت بــــــــــــــای هوشنگ یخچال ساز :)))

+ نوشته شده توسط آدمین در پنجشنبه سیزدهم تیر 1392 و ساعت 1:15 |
از بس که این چند وقته مطالب عاشقونه خوندم،


همش فکر میکنم یکی منو ول کرده رفته

+ نوشته شده توسط آدمین در پنجشنبه سیزدهم تیر 1392 و ساعت 1:15 |

بهترين لذتي كه تو دنيــا هســت اينه كـــه بدونــي يكــي خيلـــي دوســت داره!

.

.

.

.

.

البتــه منــو كــه كســــي دوس نـــداره در حــد تئـــوري عــرض كـــــــــــــــردم!

+ نوشته شده توسط آدمین در پنجشنبه سیزدهم تیر 1392 و ساعت 1:15 |
اینا که تو انتخابات رای ندادن ولی الان دارن هوار میکشن و میرقصن
حکم همونایی رو دارن که روزه نمیگیرن ولی سر سفره افطار دو لپی می لنبونن

+ نوشته شده توسط آدمین در پنجشنبه سیزدهم تیر 1392 و ساعت 1:14 |

http://upload.tehran98.com/img1/293nowaxsjvdoaujwdq.jpg

جفتشون دارن به تو نگاه می کنن :)))

خخخخخخ


+ نوشته شده توسط آدمین در پنجشنبه سیزدهم تیر 1392 و ساعت 1:13 |
ریدم ، ریدی ، رید 

ریدیم ، ریدید ، ریدند 

و اینگونه بود که امتحانات تمام شد 
http://www.facenaz.net/i/icons/s11.gif

+ نوشته شده توسط آدمین در پنجشنبه سیزدهم تیر 1392 و ساعت 1:13 |
مـــردمِ سـرزمیــن مـــن، زن و مرد همـه از دم بـا حجــابنـد...

روی افــکارِ خــود چـــادر مـی کشنـد...!!!

+ نوشته شده توسط آدمین در دوشنبه پنجم فروردین 1392 و ساعت 21:51 |
" این داستان کاملا واقعی است"


پیرمرد جای َ ش را به دو نفر ِ بعدی داد …


می گفت من کارَم طول می کشد …

فهمید َم چرا … ، من هم کارَم طول می کشید …

به بهانه ی ِ تلفن رفت َم چند قدم آن سوتر ایستاد َم …

جوری ایستاد که همه ی ِ باجه را بگیرد …

سعی می کرد دریچه ی ِ تحویل دیده نشود …

یک اسکناس ِ پنج هزار تومانی گرفت و سریع رفت …

رسید را یاد َش رفت … ، باقی مانده ی ِ موجودی ِ شما هشت هزار ریال …

+ نوشته شده توسط آدمین در دوشنبه پنجم فروردین 1392 و ساعت 21:49 |
مـــن در بـــرخـــي از امتــــحاناتم مـــــردود شـــدم
امـــا دوستــــم تـــمام درســــهايش را بـــا مـــــوفقيت گــــذراند.
اکنــــون او يــــک مهنــــدس در شـــــــــــرکت
مايـــــــــــکروســــافت اســــت و مــــن فـــقـــــط . . . .
مـــــــــالک مـــــــــايکروســافت هســـــــــتم. (بيـــــل گيــــتس)

+ نوشته شده توسط آدمین در دوشنبه پنجم فروردین 1392 و ساعت 21:48 |